تبليغاتX
 موسوي را محاكمه كنيد

.

 

جناب عمر بن خطاب (ف) نماز نمی خواند:

مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 4 - ص 319


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:50  توسط یاسین  | 

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا

مستعد سفر شهر خدا كرد مرا



از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد

كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا



نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش

پله از سلسله ديو دعا كرد مرا



فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات

همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا



من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي

لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:14  توسط یاسین  | 
 

امام صادق "علیه السلام" فرمودند: پدرم از پدرش و او از جدّش از پیامبر "صلی الله علیه و آله و سلم" نقل نمود که فرمودند:

« هر کس توانائی به یاری ما اهل بیت ندارد و در تنهایی خود دشمنان ما را لعن می کند، خداوند صدایش را به آنچه مادون العرش است می رساند.

هر دفعه ای که او دشمنان ما را لعن نماید، لعن او را به آسمان می برند و آنها نیز آن کس را که او لعن نموده، لعن می کنند؛ سپس تعریف از آن شخص لعن کننده می کنند و می گویند: خداوندا، بر این عبد خود که آنچه در توان داشته انجام داده درود فرست که اگر بیش از این می توانست انجام می داد.
از سوی خداوند ندا می رسد: دعای شما را مستجاب نمودم و ندای شما را شنیدم. من بر روح او در میان ارواح درود فرستادم و او را نزد خودم از برگزیدگاان و خوبان قرار دادم. »

 

بحارالأنوار ، ج ۲۷ ، ص ۲۲۳ ، ش ۱۱ ، و ج۵۰ ، ص ۳۱۷ ، و البرهان ، ج ۱ ، ص ۵۶۶ ، ح ۱۴ .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:45  توسط یاسین  | 

رسوایی رهبر اهل سنت-عمر- در فتوا !!!

 

بی تردید یکی از مهمترین شاخصه های حاکم اسلامی دانش او نسبت به احکام خداوند است . آگاهی و دانش امری است که ضرورت آن هم نزد عقلا پذیرفته شده است و هم در کتاب خدا مورد تاکید قرار گرفته است . قرآن مجـــــید به عنوان اصلی ترین منبع اســلام دارای احـکام فراوانی می باشد . این احکام که به دسته های مختلف تقسیم می شوند گاهی به صورت صریح و گاهی به صورت اشاره در کتاب خدا آمده است . اگر انتظار داشته باشیم که حاکم اسلامی نسبت به این احکام وقوف و آگاهی داشته باشد ، انتظاری بجا خواهد بود . یکی از این احکام ، حکم تیمّم در صورت نیافتن آب است ( 1 ) . به این داستان توجه کنید تا میزان دانش خلفای اهل سنت از کتاب خدا و احکام آن را به دست آورید .

مردى نزد عمر آمد و سؤال نمود : من گاهى جنب مى‏شوم و آب براى غسل پيدا نمى‏كنم ، تكليف من چه مى‏باشد ، چگونه نماز بخوانم؟
خليفه گفت : نماز نخوان .
عمّار گفت : اى خليفه ! يادت هست كه من و تو در يك جنگ بوديم ، جنب شديم آب براى غسل پيدا نكرديم تو نماز نخواندى !!! اما من در خاك غلطيدم و نماز خواندم ، بعد وقتى خدمت پيامبرصلی الله علیه وآله وسلم آمديم ، ایشان نحوه تيمّم را آموزش دادند كه دستان خود را به خاك زده سپس صورت و دستهايتان را با آن مسح كنيد؟
عمر به عمّار گفت : از خدا بترس .                                                                                          عمّار در پاسخ گفت : اى خليفه ! اگر تو بخواهى حرفی نمى‏زنم !!!   ( 2 )

این ماجرا در معتبرترین کتب اهل سنت نقل شده است . با توجه به این مطلب سوال از اهل سنت این است که چگونه از شخصی پیروی  میکنید که نسبت به احکام خداوند آگاهی ندارد و حتی احکامی را که به طور صریح در کتاب خدا ذکر شده است نمیداند ؟ آیا منکر صحّت کتب صحاح مذهب خود میشوید ؟ آیا خلیفه این حکم را نمیدانست یا میدانست و مانند حکم ازدواج موقت در صدد تحریف احکام خداوند بود ؟


 ———————————————————————-


(1) - در مورد حکم خداوند به این دو آیه ی شریفه عنایت بفرمایید ؛

الف - و ان کنتم جنبا فاطهروا و ان کنتم مرضی او علی سفر او جاء احدکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا …. سوره ی مائده ، آیه ی 6

ب - و ان کنتم مرضی او علی سفر او جاء احدکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا … سوره ی نساء ، آیه ی 43

(2) _ برای اطلاع از مدرک این داستان و واقعه ی تاریخی به این کتب معتبر اهل سنت مراجعه بفرمایید ؛

الف - صحیح مسلم ، ج 1 ص 193 ، ناشر : دارالفکر بیروت

ب - مسند احمد ، ج 4 ص 265 ، ناشر : دارصادر بیروت

ج - سنن ابن ماجه ، ج 1 ص 188 ، ناشر : دارالفکر بیروت

د - سنن النسایی ، ج 1 ص 166 و ص 170 ، چاپ اول ، ناشر : دارالفکر بیروت

ه - السنن الکبری ، ج 1 ص 209 ، ناشر : دارالفکر بیروت

و - مسند ابی داود الطیالسی ، ص 89 ، ناشر : دارالمعرفة

ز - مسند ابی یعلی ، ج 3 ص 183 ، ناشر : دارالمامون للتراث

ح - المنتقی من السنن المسندة ، ص 41 ، ناشر : دارالجنان للطباعة و النشر و التوزیع

ط - صحیح ابن حبّان ، ج 4 ص 79 ، ناشر : موسّسة الرسالة

ی - سیر اعلام النبلاء ، ج 13 ص 499 ، ناشر : موسّسة الرسالة

این ده منبع صرفا برای اطلاع ذکر گردید . مراجعه به این منابع خود راهگشایی برای دسترسی به منابع فراوان دیگری نیز هست . اما وجود صحیح مسلم در میان این منابع کافی است چون به باور اهل سنت این کتاب تماما درست و صحیح می باشد .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:44  توسط یاسین  | 
عمر: "پيرزنهاي بيسواد هم از من باسوادتر هستند !!! "

علماي ثقه و مورد اعتماد ما و جمعي که نزد نواصب ثقه هستند روايت کرده اند. حتي صاحب کشاف در تفسيرش و حميدي در (جمع بين الصحيحين) روايت نموده اند که:

روزي عمر بن خطاب خطبه مي خواند گفت: هر که بر مهريه زن مغالات (زياده روي) کند و از چهارصد درهم بيشتر مهر نمايد او را حد مي زنم ( تنبيه ميکنم) !!! و آنچه بر چهارصد درهم افزوده باشد را داخل بيت المال مي کنم !!!
پير زني در آنجا حاضر بود. برخاست و گفت: اي عمر! کلام تو اولي (بهتر) به قبول است يا کلام خداوند تبارک و تعالي ؟؟؟ عمر گفت: کلام خداوند. پير زن گفت: حق تعالي در قرآن مجيد فرموده که :
و ان آتيتم احديهن قنطار افلا تاخذوا من شيئا. يعني چنانچه کابين زني را بار طلا قرار داديد مانعي ندارد .. (نساء /20 )

عمر گفت: کلکم افقه من عمر حتي المخدرات في الحجال !!! يعني جميع شما فقيه تر و داناتر از عمريد حتي پير زن در خانه ها و يا زنان مخدره در حجله ها !!!

اين در حاليستکه حتي مردان آن زمان سواد نداشتند چه برسد به زنان. پس سخن عمر به اين معناست که حتي زنان و پيرزنان بيسواد که در حجله هاشان هستند نيز از عمر باسوادترند !!!

(سيره عمر ابن جوزي ص 129- تفسير ابن کثير ج 1 ص467 - تفسير کشاف ج 1 ص 357  تاريخ بغداد ج3ص257 - مجمع الزوائد هيثمي ج 4 ص 284- الدر المنثور سيوطي ج 2ص 133- جمع الجوامع ج8 ص 298- فتح القدير ج1 ص407  و...)

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:41  توسط یاسین  | 
 

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

وقتی مرا معراج بردند در پای راست عرش خدا دیدم که نوشته بود:

" انا وحْدی لااله غیری غرستُ جنه عدنٍ بیدیِ مُحمّد صفوتی ایدته بعلیٍ"

 

من خدای واحد و یکتا هستم و معبودی جز من نیست, نهال بهشت عدن را بدست پیامبر برگزیده ام محمّد, کشت نموده و علی را پشتیبان او قرار دادم.

 

-- مسند احمد حنبل

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:38  توسط یاسین  | 
 

قال الرسول الله (ص) :لو ان الریاض اقلام و البحر مداد والجن حُساب والانسُ کُتّاب؛ما احصوا فضایل علی بن ابیطالب علیهم السلام

 

اگر تمامی باغ ها؛قلم و دریاها مرکب ؛و همه اجنه حسابگر و همه انسانها نویسنده باشند ؛قادر نخواهند بود فضایل علی بن ابیطالب(ع) را بشمارند.


-- مناقب خوارزمی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:37  توسط یاسین  | 
فرار از جنگ خيبر

وقتي پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله به خيبر رسيدند، پرچم را به دست ابوبکر دادند و او را همراه جمعي به سمت خيبر فرستادند. ولي او ايستادگي نکرد و فرار کرد. دفعه دوم رسول الله صلي الله عليه و اله عمر را به همراه جمعي به خيبر فرستادند ولي او نيز فرار کرد. (1)

پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود:
فردا مردى را به سوى قلعه مى فرستم كه خدا و پيغمبر را دوست دارد، و خدا و پيغمبر هم او را دوست دارند و از جنگ روى برنمى تابد. و خداوند قلعه را به دست او بگشايد.

سربازان هر كدام اميد داشتند كه آن فاتح آن باشند. على - عليه السّلام - در آن روز مبتلا به دردِ چشم بود. پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - به او فرمود: حركت كن .
على - عليه السّلام - گفت : يا رسول اللّه ! جايى را نمى بينم .
پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - آب دهان مبارك خود را به چشم على - عليه السّلام - كشيد و پرچم اسلام را به دستش داد.
على - عليه السّلام - عرض كرد: يا رسول اللّه ! به چه چيز جنگ كنم !
فرمود: به اينكه بگويند: اشهد ان لااله الاّ اللّه و اشهد انّ محمّداً رسول اللّه وقتى كه اين را گفتند، خون و مالشان از طرف من محترم است . مگر اينكه حق آن را ادا نكنند، حساب آنها هم با خداست . على - عليه السّلام - به ملاقات يهوديان خيبر رفت و فتح كرد. (2)

اسناد:
(1) اين حديث را حاكم نيشابورى در كتاب خود، به همين نحو كه گفتيم نقل كرده است . سپس مى گويد: اين حديث با سند صحيح نقل شده است ، ولى بخارى و مسلم روايت نكرده اند! - ذهبى با تصريح به صحت آن در تلخيص مستدرك آورده است. فرار أبو بكر و عمر در روز خيبر: راجع: ترجمة الامام على بن أبى طالب من تاريخ دمشق لابن عساكر ج 1 / 169 ح 233 و 234 و 235 و 236 و 240 و 241 و 247 و 261 و 262 ط 1، مناقب على بن أبى طالب لابن المغازلى ص 181 ح 217 ط 1، خصائص أمير المؤمنين للنسائي ص 52 و 53، أسد الغابة ج 4 / 21، مسند أحمد ج 6 / 353، البداية والنهاية ج 4 / 186، الغدير ج 1 / 38، مجمع الزوائد ج 9 / 122 و 124، مصنف ابن أبى شيبة ج 6 / 154، الصحيح من سيرة النبي الاعظم ج 3 / 282، تذكرة الخواص، مسند البزاز ج 1، الكامل لابن الاثير ج 2 / 149، ترجمة الامام على بن أبى طالب من تاريخ دمشق لابن عساكر ج 1 / 177 ح 242 و 243 و 247، شذرات الذهبية لابن طولون ص 52.
(2) اين حديث در بسياري از کتب روايي و تاريخي آمده است که ما در اينجا فقط به گوشه اي از آنها اشاره مي کنيم: فرائد السمطين ج 1 / 259 ح 200، المعجم الصغير للطبراني ج 2 / 100، مجمع الزوائد ج 6 / 151، المستدرك للحاكم ج 3 / 38، عيون الاثر ج 2 / 132، ترجمة الامام على بن أبى طالب من تاريخ دمشق لابن عساكر ج 1 / 163 ح 227 و 228 و 229 و 230 و 231، تذكرة الخواص للسبط بن الجوزى ص 24 ط الحيدرية، صحيح البخاري ج 5 / 22، صحيح مسلم ج 7 / 121 ط العامرة بمصر، خصائص النسائي ص 55 ط الحيدرية، السنن الكبرى للبيهقي ج 9 / 106، حلية الاولياء ج 1 / 62، ينابيع المودة ص 48 ط اسلامبول.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 21:29  توسط یاسین  | 

عمر: "اي کاش...!"

به روايت بخاري ابن عباس گويد:
به هنگاميکه عمر ضربه خورده بود بر وي وارد شدم و او را در حال پريشاني و وحشت زدگي ديدم. پس گفتم: باکي بر تو نباشد اي اميرالمومنين. عمر گفت: اي ابن عباس اگر به اندازه ظرفيت زمين براي من طلا بود همه را از ترس عذاب الهي فديه ميکردم. پيش از آنکه آن را ببينم. (1)
 
نيز در روايت ديگري که در اين زمينه از ابن عباس روايت شده و نامبرده به عمر بشارت بهشت داده- عمر گفت:
اما بشارت تو مرا به بهشت پس به خداي قسم اگر آنچه بين آسمانها و زمين است از من بود. همه را به خاطر آنچه در پيش دارم فديه مي دادم قبل از آنکه بدانم چه خبر است. (2)

همچنين به روايت ابن سعد آمده: عمر گفت:
اي کاش من چيزي نبودم. اي کاش فراموش شده بودم. آنگاه خورده آشغالي که همانند کاه يا چوب بود از لباسش برگرفت و گفت اي کاش من مثل اين بودم. (3)
 
و گفت:
اي کاش من قوچ خانواده بودم و آن قدر مرا مي پروراندند که چاق ترين قوچان مي نمودم آنگاه هرکس را دوست مي داشتند به ديدار آنها مي آمد و بر آنها وارد مي شد. پس مرا مي کشتند و مقداري از گوشتم را مي پختند و مقدار ديگرش را سرخ مي کردند پس مرا ميخوردند و در حال...بودن مرا خارج مي نمودند و من آدم نبودم. (4)
 
نيز در روايت عمر به هنگام ضربه خوردن از ابولولو گفت:
اگر آنچه بين آسمان و زمين است از آن من بود همه را در راه آنچه از عذاب الهي در پيش دارم فديه مي دادم پيش از آنکه بفهمم اوضاع از چه قرار است. (5) و در روايت متقي هندي بجاي "آنچه بين آسمانها و زمين است"  "آنچه خورشيد برآن تابيده"  آمده است.(6)

اسناد:
(1) صحيح بخاري 2/179 باب مناقب عمر
(2) کنز العمال به نقل از عبدالرزاق طيالسي احمد حنبل و ابن سعد.12/676
(3) طبقات ابن سعد 3/262
(4) حليه الاولياء: ابونعيم 1/52-- منهاج السنه: ابن تيميه به شرح فوق و اعتراف به صحت آن.
(5) همان
(6) کنز العمال 12/677 به نقل از ابن مبارک. ابن سعد. الغريب ابوعبيد. کتاب عذاب القبر بيهقي

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 21:26  توسط یاسین  | 

نسب عمر از طريق اهل سنت:

در کتاب شاخه طوبي صفحه 1 عالم جليل القدر شيخ يوسف بحراني و محمد بن السايب کلبي و ابي مخنف لوط بن يحيي ازدي در کتاب صلاة در معرفت صحابه و کتاب التنقيح در نسب صريح روايت کرده اند از عبدالله بن سيابه که او گفت: نکاح شبه از اقسام نکاح حلال است و متولد از شبهه و زنا نجيبتر است از ولد فراش و گاه در بعضي نسبتها کراماتي اتفاق مي افتد که مناسب حال و سزاوار شان اوست از ارتباط نسبت بعضي به بعض و عرب فخر مي کرد اگر اين قسم نسبت در خودشان يا در چهارپايان ايشان بود. شاعري در تعريف شتر خود گفت: ...


به من هیچ ربطی نداره اهل سنت گفته اند: . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 21:7  توسط یاسین  | 

صفات ضاهری عایشه (ف)

عايشه همچون پدرش سياهپوست بوده است. کتب فريقين به اين مطلب تصريح دارند.

ابن حجر عسقلاني گفته است: عايشه سيه چرده بود. (1)

بخاري صاحب صحيح نيز از سهيل بن ذکوان نقل کرده که گفت:  . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 20:53  توسط یاسین  | 

جايگاه على(عليه السلام) در قرآن

قرآن در جاى جاى خود، نداى حقانيّت على(عليه السلام)را سر داده و فضل او را اعلام داشته و در آيه آيه اش به صراحت يا كنايت اوصاف او را بازگو مى كند.

مثلا، گاهى او را نَبَاء عَظيم، صراط المستقيم، سابق بالخيرات، مَن عنده علم الكتاب، مؤمن بالله، مجاهد فى سبيل الله، حبلُ الله، عُروَةُ الوُثْقى، آورنده راستى، تصديق گر حق، نور نازل به همراه پيامبر، شاهد و اذن واعيه مى نامد.

و گاه از او و فرزندانش با عنوانهايى چون: «صادقين، مطهرون، فائزون، متوسمين، راسخون فى العلم، سابقون، مقربون، متقون، خاشعون، مصطفون، ابرار، اولوالامر، اهل الذكر، وارثان كتاب، آيات، نذر، خير البريه و اولوالالباب» ياد مى كند.(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ براى اطلاع بيشتر به كتاب شواهد التنزيل، فضائل خمسه، غاية المرام و ... مراجعه فرماييد.

آمَنُوا» باشد ولى على(عليه السلام) امير و شريف آن نباشد يعنى هر آيه اى كه مورد خطاب آن مؤمنين است على(عليه السلام) در رأس آن است.

و نيز مى گويد: كسى از اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيست مگر اينكه در قرآن مورد عتاب و سرزنش الهى قرار گرفته جز على(عليه السلام) كه در هر جايى اشاره به آن حضرت شده جز به نيكى ياد نفرموده است.

و باز در جاى ديگرى مى گويد: آنچه در قرآن درباره على(عليه السلام) نازل شده است درباره هيچ كس نازل نشده است.(1)

و باز ابن عباس گفته است كه: سيصد آيه در شأن و منزلت على(عليه السلام)نازل شده است.

و مجاهد مى گويد: هفتاد آيه درباره على(عليه السلام)نازل شده كه هيچكس در آن شركت ندارد.(2)

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 0:41  توسط یاسین  | 

اهل‏تسنن مراقب باشند كه با وهابيت مخلوط نشوند

به گزارش ابنا حجت الاسلام نجم الدين طبسي در پانزدهمين همايش سراسري هيأت هاي رزمندگان اسلام با اشاره به ترويج سلفي گري و وهابيت گفت: در خصوص وهابيت بايد به چند مورد پرداخته شود، اول اينکه سلفي‏گري يعني چه؟ ريشه تفكر سلفي گري به چه كسي و كجا بر مي گردد و بعد به مقابله با آن پرداخت.

اين کارشناس مذهبي افزود: آنها يك كلمه بيشتر نمي گويند و آن هم به حذف پيامبر و اهل بيت (ع) در تمامي شعائر زندگي بر مي گردد، البته تحت عنوان توحيد! در يك كلمه اهل بيت ستيزي هستند، آنها با قبور مشكل ندارند بلكه در واقع با صاحب قبر مشكل دارند.

وي حرمت برگزاري سوگواري و عزاداري و برگزاري مراسم جشن و سرور، حرمت نذر كردن، حرمت سوگند خوردن و قسم ياد كردن، حرمت بناي بر قبور ، حرمت نماز و دعا كنار قبر و ... را از جمله اعتقادات و تفكرات سلفي گري و وهابيت خواند و گفت: بايد ديد ديدگاه علماي اسلام در مقابل آنها چيست؟ در كشورهاي مختلف و دانشگاههاي مختلف به خصوص دانشگاه الازهر مصر سلسله نشست هايي جهت مقابله با اعتقادات سلفي گري برگزار شده است. اما بايد بيشتر به جنايات اين گروه پرداخته شود

طبسي اظهار داشت: اين  فرقه به دنبال تغيير نام مي باشند، چرا كه وقتي نام وهابيت برده مي شود به ياد خون و قتل و عام مي افتيم، آنان در مناطق مختلف من جمله احساء عينيه – طائف – مكه – مدينه – كربلا – حران – و در سال هاي اخير در جمعه خونين مكه به جنايات پرداخته اند. حال چرا ما پرونده اين فرقه را افشا نمي كنيم، وهابيت يك گروه منحرف و افراطي است.

اين سخنران پانزدهمين همايش هيأت رزمندگان تاکيد کرد: مسئله ديگري كه بايد به آن پرداخت مسئله اكاذيب مي باشد كه وهابيت براي ساقط كردن تشييع به كار مي برد.

وي وهابيون را عمال استعمار خواند و گفت: اين فرقه به استعمار گران كمك مي كنند و حذفشان هم تشييع مي باشد، امام (ره) وهابيت را كانون فتنه و جاسوسي و اسلام آنها را اسلام پول و زور و آمريكايي مي خواند.

طبسي با بيان اينکه مسئله تبري و تولي از اصول دين ماست، افزود: بعضي از مسائل اگر علمي شوند جلوي حركت ظريف و زيباي تشيع مي گيرد پس ما بايد در بعضي مسائل دقت نظر داشته باشيم، براي اينكه عليه تشييع تحريك كنند، خودشان وارد عمل مي شوند، ما بايد مواظب باشيم كه حسنات خود از دست ندهيم، چرا كه آنها دنبال بهانه هستند، همانطور كه مي دانيم مشكل آنها شيعه و تشييع مي باشد.

وي با اشاره به اينکه حساب اهل تسنن از فرقه وهابيت جداست، گفت: وهابيت غير از اهل تسنن است البته اهل تسنن هم بايد مراقب و مواظب باشد كه با اين فرقه مخلوط نشود، ما با اهل تسنن وجوه اشتراك بسيار داريم.شوند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 1:10  توسط یاسین  | 
گویا ترین تصویر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 1:8  توسط یاسین  | 

حکمت 159پرهیز از مواضع اتهام (اخلاق اجتماعى)

 

وَ قَالَ[علیه السلام] مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلَا یَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ.

 

و درود خدا بر او ، فرمود : کسى که خود را در جایگاه تهمت قرار داد ، نباید جز خود را نکوهش کند

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 14:13  توسط یاسین  | 
add to favorites . . .